کودتا
مصاحبهگر راديو پرسيد:"تصميم آقاي مصدق چه بود؟" دكتر نون كه سرش بهخاطرآنكه آن را محكم به ديوار كوبيده بود شكسته و باندپيچي شده بود، از جواب دادن طفره رفت. مصاحبهگر راديو سؤالش را با قاطعيت بيشتري تكرار كرد: "تصميم آقاي مصدق چه بود؟" بغض گلويم را گرفته بود. ميدانستم اگر دهانم را باز كنم اشكم سرازير ميشود. ميترسيدم حرف نزنم و بلايي سر ملكتاج بياورند. با چشمهاي پر از اشك جواب دادم: "ايجاد اخلال و آشوب و ناامني در كشور. نابود كردن اقتصاد به نفع دشمن و به ضرر ملت. سرسپردگي به اجانب و خيانت به دستاوردهاي اميران ارتش ، توهين به ذات اقدس همايوني. شورش عليه سلطنت و بيثبات كردن اوضاع سياسي. ايجاد درگيري و متزلزل كردن استقلال مملكت..."
شب آزادي، ملكتاج آمد كنار دكتر نون كه اندوهگين و تكيده توي درگاه اتاق خواب ايستاده بود. گونهاش را بوسيد و گفت:" تو چطور نفهميدي كه اون صدا، صداي من نبود؟!"...*
*پاره هایی از رمان "دکتر نون، زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد" اثر شهرام رحیمیان.