با مرگ نحس، پنجه ميفكن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار

هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد. بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و کشتار ملت را مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام شرعی اعلام می کنم

اين جمله ازآيت الله العظمي حسين‌علي منتظري زعيم عاليقدر تشيع است، بزرگ‌مردي كه بيشتر عمرش را در محدوديت و محروميت از حقوق  اجتماعي و انساني ‌اش به سر برد، به جرم آزادگي و  تسليم‌ناپذيري در برابر ظلم  و ظالم.از بازداشت و زندان و تبعيد و شكنجه در سالهاي سال‌  پيش از انقلاب تا تحقير و توهين و تهديد و حصر خانگي و شكنجه‌ در سالهاي سال پس از انقلاب! كسي كه مرجعيت روح‌الله خميني  به حكم او تثبيت شد، مفهوم "ولايت فقيه" را براي اولين بار او در تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي گنجاند و امام خميني درباره‌ي او با تعابيري چون "ثمره‌ي انقلاب" ، "برج بلند اسلام" یاد میکرد و‏ ‏حیثیت او را «واجب المراعات» مي‌ دانست ، روحيه‌ي ظلم‌ستيزي‌ وي و انتقادات تندي كه از اعدام‌هاي سال1367 و ارعابي كه در جامعه اسلامي‌پديد آمده بود، به تدريج بهانه‌اي شد به دست مخالفانش  و جوسازی نزد خمینی علیه منتظری شروع شد و به جايي رسيد كه  در آخرین نامه‌ای که به خمینی منسوب‏ ‏شده است او را «ساده‌لوح» خوانده و نوشت: «شما پس از این وکیل من نمی‌باشید.»‏

به دنبال این مسأله بلافاصله ادامهٔ اقدامات به شکل تخریب دیوار و‏ ‏حصار اطراف بیت، محو و حذف نام و عکس‌های منتظری از کتب درسی،‏ ‏ادارات دولتی و معابر عمومی، تغییر نام خیابان‌ها و اماکنی که به نام‏ ‏آیت‌الله منتظری نامگذاری شده بود و جمع‌آوری رساله و تألیفات‏ ‏او و مزاحمت نسبت به بسیاری از شاگردان و علاقه‌مندان‏ ‏او ادامه یافت. علاوه بر فعالیت‌های فیزیکی فوق، تخریب‏ ‏شخصیت آیت‌الله منتظری نیز با نوشتن مقالات توهین‌آمیز در روزنامه‌ها، سخنرانی‌ها و‏ ‏بیانیه‌های اهانت‌آمیز از طریق رادیو و تلویزیون و در مجالس و‏ ‏خطبه‌های نماز جمعه به طور مکرر صورت میگرفت؛ همه این موارد‏ ‏در حالی صورت میگرفت که وی مجال دفاع از خود را نداشت‏ ‏و هیچ نشریه‌ای مجوز نداشت كه مقاله‌ای از وی‏ به ‏چاپ برساند .و تقريبا همه‌ي سخنراني‌ها و كلاس‌هاي ايشان با حمله و يورش لباس‌شخصي‌ها و شكستن تريبون و در و پنجره و اذيت و آزار ايشان پايان مي‌پذيرفت.

.

در واکنش به حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري سال1388 از مسئولان خواست نسبت به «اشتباهات انجام شده در رویدادهای اخیر»، از مردم عذرخواهی کنند و گفت: "اینکه عده‌ای نسبت به حکومت خودی بوده‏ ‏و بتوانند دست به هر جنایتی بزنند، به خوابگاه دانشجویان حمله کرده و آنها‏ ‏را مورد ضرب و شتم قرار داده و از طبقه بالا به پایین پرتاب کنند، ‏قتل‌های زنجیره‌ای را انجام دهند و فرهیختگان این ملت را وحشیانه ترور‏ ‏کنند و از مجازات مصون باشند، با هیچ دین و آئینی سازگار نیست".

آيت الله العظمي حسين‌علي منتظري سر انجام در 29 آذر1388در سن87سالگي رنج و انتظارش به سر آمد و به ديار باقي پرگشود و بالاخره آرام گرفت.

فقدان وجود گرامي‌اش بر همه‌ي آزادگان جهان تسليت باد . روح بزرگش شاد و آزاد.

 

بیست و یکم آذر گرامی باد

تولدت مبارک بامداد شاعر1304-1379

رسالت انسان



عصرِعظمت های غول آسای عمارت ها / و دروغ... / عصری که شرم و حق / حساب اش جداست، / و عشق / سو ء تفاهمی است / که با "متاسف ام" گفتنی فراموش می شود... / عصر کثیف ترین دندان ها / در خنده ای / و مستاصل ترین ناله ها / در نومیدی. / عصری که دست ها سرنوشت را نمی سازد / و اراده / به جایی ت نمی رساند... / عصر پشت و رو ، / که ژنرال ها، درسته می میرند / بی آن که ککی حتی / گزیده باشدشان / و مردان متنفر از جنگ / با سینه ای دریده / و پوستی / که به کیسه های انباشته از سرب می ماند / عصری که مردان دانش / اندوه و پلشتی را / با موشک ها / به اعماق خدا می فرستند. / و نان شبانه ی فرزندان خود را / از سربازخانه ها / گدایی می کنند / و زندان ها انباشته از مغز هایی ست / که اونیفورم ها را وهنی به شمار آورده اند / چرا که رسالت انسان / هرگز این نبوده است / هرگز این نبوده است! / عصر توهین آمیزی که آدمی / مرده ای ست / با اندک فرصتی از برای جان کندن / و به شایستگی های خویش / از همه ی افق ها / دور تر است...

احمد شاملو/آیدا:درخت و خنجر و خاطره/گزینه هایی از شبانه4

چه حيف!


مي‌خواهم عشق بورزم شعر بگويم خانه ام را به سليقه‌ي خودم بچينم تا در آن چاي بنوشم كتاب بخوانم فيلم ببينم فكر كنم بنويسم مي‌خواهم پرده‌هاي خانه را بكشم نور بيايد برف ببارد باران تماشاكنم مي‌خواهم به خيابان بروم قدم بزنم لباس بخرم نفس بكشم مي‌خواهم زندگي كنم اگر مرگ - اين ناگزير پير كه هرگز نمي‌ميرد - دست از سر لحظه‌هايم و انتخاب‌هايم بردارد.مي‌خواهم زندگي كنم...

مرگ شاعري ديگر فرارسيد و او در 42 سالگي زمين را به مقصدي نامعلوم ترك كرد مرگش سوار بر مركب وحشي سرطان از پنجره‌ي بيمارستان به تنش هجوم آورد و شهرام شيدايي زير آن سم‌ضربه‌هاي بي‌رحم جان داد.

"و حالا در میان یک قبریم با استخوان‌هایمان و صدای کودکانه‌ای كه با استخوانهايش بازي مي‌كند " شهرام شيدايي/خنديدن در خانه‌اي كه مي‌سوخت

خداحافظ شاعرِ"آتشي براي آتشي ديگر" كه من شيمبورسكا را با "آدم‌ها روي پل" با تو شناختم و چه حيف شد كه ديگر نمي‌تواني بنويسي. و چه حيف مي‌شود هرگاه كه شاعري مي‌‌ميرد. و چه حيف مي‌شود هرگاه كه انساني مي‌ميرد!