پریا
". . . شمائين اون پريا ! / اومدين دنياي ما
حالا هي حرص ميخورين ، جوش ميخورين ، غُصهيِ خاموش ميخورين كه دنيامون خالخالييه ، غُصه و رنجِ خالييه ؟
دنياي ما قصه نبود / پيغوم سربسته نبود . / دنياي ما عيونه / هركي ميخواد بدونه : / دنياي ما خار داره / بيابوناش مار داره / هركي باهاش كار داره / دلش خبردار داره ! / دنياي ما بزرگه / پُر از شغال و گرگه !
دنياي ما – هِي،هِي،هِي ! / عقبِ آتيش – لِي،لِي،لِي ! / آتيش ميخواي بالاترك. . ./ تا كفِ پات تَرَكتَرَك. . .
دنياي ما همينه / بخواهي نخواهي اينه !
خُب پرياي ِ قصه ! / مُرغاي پر شيكسّه !
آبِتون نبود ، دونِتون نبود، چائي و قليونتون نبود، كي بِتون گفت كه بياين دنيايِ ما، دنيايِ واويلايِ ما، قلعهيِ قصهتونو ول بكنين، كارِتونو مشكل بكنين ؟ "
پريا هيچچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مِثِ ابرايِ باهار گريه ميكردن پريا .
احمدشاملو/ 1332/ هواي تازه