حس چندم؟
تهی دست و تهی مغز و دلم پُر
به خالی بودنِ دل، در تظاهر
صدا می پیچد و این خانه خالی ست
پُر از حسّم ولی آجر به آجر
---------------------------------------------------
پ.ن:هیچ. هیچ وهیچ و هیچ. گریه می کنم و ...نمی دانم! نتراشیدگی این دوبیتی را ببخشایید. بداهه ای ست برای خالی نبودن عریضه.مبارزه ای با لال و گیج ماندن هایم و ...همین!بله همین.فقط همین
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱ ق.ظ توسط سارا سرايي
|