تهی دست و تهی مغز و دلم پُر

به خالی بودنِ دل، در تظاهر

صدا می پیچد و این خانه خالی ست

پُر از حسّم ولی آجر به آجر

---------------------------------------------------

پ.ن:هیچ. هیچ وهیچ و هیچ. گریه می کنم و ...نمی دانم! نتراشیدگی این دوبیتی را ببخشایید. بداهه ای ست برای خالی نبودن عریضه.مبارزه ای با لال و گیج ماندن هایم و ...همین!بله همین.فقط همین