گرامیداشت عطار نیشابوری ؛ گرامیداشت عشق

آتش ِ عشق ِ تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتش افشان خوشتر است
هر که خورد از جام ِ عشقت قطره ای
تا قیامت مست و حیران خوشتر است
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
درد عشق تو که جان می‌سوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است
درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است
چون وصالت هیچکس را روی نیست
روی در دیوار هجران خوشتر است
خشکسال ِ وصل تو بینم مدام
لاجرم در دیده طوفان خوشتر است
همچو شمعی در فراقت هرشبی
تا سحر عطار گریان خوشتر است

مردی برای تمام فصول

"من هیمه ام
برادر خوبم! بشکن مرا

برای اجاق سردت

آتشم بزن" / خسرو گلسرخی


خسرو گلسرخی
شاعر و منتقد در فروردین ۱۳۵۲ از طریق نفوذ ساواک به یک محفل روشنفکری به همراه دوستش کرامت الله دانشیان( شاعر سرود انقلابی"بهاران خجسته باد") و ده تن دیگر دستگیر شد. در اولین دادگاه هفت تن آنان به اعدام محکوم شدند که تعدادشان در دادگاه تجدید نظر (دوم بهمن همان سال- در سی امین سالروز تولد خسرو) به پنج تن رسید و در بیست و هشتم همان ماه عفو ملوکانه ی شاه شامل سه تن دیگر گردید و در نهایت تنها آزادگان واقعی خسرو و کرامت بودند که تا آخرین لحظه شجاعانه از آرمان خود دفاع کردند و به همین جرم
در سحرگاه بیست ونهم بهمن۱۳۵۲ تیرباران شدند.
دو شعر از شاعر دردمند و آزاده شهید خسرو گلسرخی:

1.
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟

گفت:آفتاب

بی اعتنا طناب را آماده کردم...

پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟
گفت:ماه
بی اعتنا طناب را آماده کردم...

پشت پنجره ام را کوبیدند
گفتم که هستید؟
گفتند:همه ستارگان دنیا
بی اعتنا طناب را آماده کردم...

پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟
گفت:یک پرنده آزادی
من پنجره را با اشتیاق باز کردم...

2.
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟!!

گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنید
!
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟!!

گیرم که باد هرزه شبگرد
با های و هوی نعره مستانه در گذر باشد
با صبح روشن پرترانه چه می کنید؟!!

گیرم که می زنید
گیرم که می برید
گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟!!

"کارما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم" / سهراب

-------------------------------------------

پ. ن 1 : "مردی برای تمام فصول" عنوان فیلم سینمایی دیدنی است از "فرد زینمن" که در آن مردی در راه آرمانش از جانش می گذرد و به هیچ قیمتی حاضر به سازش نمی شود. در صحنه ای از فیلم ، حکومت به شرطی به خانواده اش اجازه ملاقات می دهند که سعی کنند به سازش راضی اش کنند که راضی نمی شود و اعدامش می کنند. خسرو گلسرخی نیز پسری به نام دامون داشت که ساواک در جهت راضی شدن گلسرخی به سازش، در صدد ترتیب ملاقاتی با وی بر می آید که گلسرخی پی می برد و از ملاقات با پسرش امتناع می ورزد.

"چرا که تنها یک سخن در میانه نبود: آزادی" چنین گفت بامدادِ خسته...

پ.ن2:بخش هایی از دفاعیات زیبای گلسرخی در دادگاه نظامی شاه که به اعدام محکومش کرد را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

سال نو مبارک ... "من بیشتر کار خواهم کرد"

کتاب قلعه ی حیوانات یا مزرعه ی حیوانات اثر گرانقدر جورج اورول را می خواندم:

اسنوبال؛ خوک عاقل و دانایی که بر اساس وصیت میجر، همه ی تلاش خود را برای رهبری حیوانات در جهت رهایی از یوغ بردگی انسان ها به کار می بست.

ناپلئون
؛ خوک کثیفی که طی کودتایی به همراهی گارد ویژه یا همان سگ های وحشی دست پرورده اش، اسنوبال را فراری داده ، او را خائن و فتنه گر و خودش را رهبر مزرعه حیوانات معرفی کرد.

اسکوئیلر؛خوک کثیف دیگری که نقش صدا و سیمای ناپلئون را داشت؛ مردم فریب و دروغ پردازی که آمار و اخبار را مطابق منافع ناپلئون به سمع و نظر حیوانات مزرعه می رساند و شعارهای زمان اسنوبال را شبانه تغییر می داد.

گوسفندان؛ بع بع کنان هر شعاری را که اسکوئیلر یادشان می داد، تکرار می کردند.

باکسر؛ اسب قوی،زحمت کش و فریب خورده ای با دو شعار مخصوص: "من بیشتر کار خواهم کرد" و "حق،همیشه با ناپلئون است" که سرانجام بر اثر کار زیاد و کهولت سن بیمار شد و به دستور ناپلئون قرار شد توسط بارکش مخصوص به دامپزشکی منتقل شود، حیوانات با لبخند برای باکسر دست تکان می دادند غافل از اینکه روی درشکه ی بارکش نوشته شده بود:
"آلفردسیموندر، گاو کش شهر ولینگدن؛ فروشنده پوست و کود و استخوان حیوان..."
صدای غمناک فریاد بنجامین-الاغ دانای پیر- که: " باکسر را به
مسلخ بردند"، در برابر صدای گوش خراش سگ های ناپلئون و لحن تحکم آمیز رسانه ی دروغ اسکوئیلر، راه به جایی نبرد.

اما دو شعار باکسر همچنان تا هنوز در همه ی مزارع حیوانات دنیا به دستور ناپلئون ها و توسط اسکوئیلرها تکرار خواهد شد و باکسرهای وفادار همچنان به مسلخ برده خواهند شد و از مرگ شان هم به نفع ناپلئون، افسانه و داستان ساخته خواهد شد چرا که حق، همیشه با ناپلئون است!