حسرت


زمانی که بیست ساله بود/باردار شد/به او دستور دادند که ازدواج کند/

هنگامی که ازدواج کرد/ به او دستور داده شد/از ادامه تحصیل/صرف نظر کند/

وقتی در سی سالگی/برای مسایلِ سیاسی علاقه نشان داد/به او دستور داده شد/ خانه داری کند/

زمانی که در چهل سالگی/ کوشید بار دیگر جوانی کند/به او دستور داده شد/از اصول اخلاقی سر باز نزند/

هنگامی که در پنجاه سالگی/ دیگر ناتوان و سرخورده شده بود/همسرش/ سراغ زنی زیبا و جوان رفت/

یارانِ عزیز/ما زیاد دستور می دهیم/ما زیاد اطاعت می کنیم/

اما کم زندگی می کنیم.


شعری از:کورت مارتی.1921در برن(سوییس)زاده شد.ابتدا در رشته ی حقوق و سپس در الهیات تحصیل کرد و اکنون در زادگاه خود کشیش است - برگرفته از کتاب دفاع از گرگ ها/تورج رهنما


با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟


تير ميكشد قلبم

در سينه زيادي مي‌كند

تير ِتفنگ ِتو را مي‌خوانَد

عقده خالي كن برادر!

نشانه‌ات مي‌شوم.

من مردمم!

تو كيستي؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

---------------------------------------------

پ.ن:به خاطر تکراری بودن عذر می خواهم.چند روزی ست که زمزمه ام شده است دوباره.ازغمِ دست و پا و سرها و دل های شکسته ی هموطنانم و صورت های تاول زده از گاز های مشکوک و تحقیری که خسته ایم از آن.کاشکی قضاوتی قضاوتی قضاوتی درکار در کار در کار می بود


حس چندم؟


تهی دست و تهی مغز و دلم پُر

به خالی بودنِ دل، در تظاهر

صدا می پیچد و این خانه خالی ست

پُر از حسّم ولی آجر به آجر

---------------------------------------------------

پ.ن:هیچ. هیچ وهیچ و هیچ. گریه می کنم و ...نمی دانم! نتراشیدگی این دوبیتی را ببخشایید. بداهه ای ست برای خالی نبودن عریضه.مبارزه ای با لال و گیج ماندن هایم و ...همین!بله همین.فقط همین